021-886 111 04 - 2620 4741 - 2620 5882 - 2620 6209 - 2620 4056         نام کاربر: وارد نشده اید   ورود به سیستم                         درخواست عضویت

شهر قونيه




شهر قونيه واقع در منطقه آناتولي مرکزي ترکيه ميزبان تمدن هاي بسياري بوده است . قونيه يکي از اولين مراکز اسکان در آناتولي مرکزي است . هر چند که قونيه در طول تاريخ ميزبان فرهنگ ها و تمدن هاي بسياري بوده ولي از آن به عنوان يک شهر متعلق به سلجوقي ياد مي شود . در قونيه شمار زيادي مزار يادبود متعلق به سلجوقي وجود دارد. يکي از مهمترين اينها "مزار مولانا" است. مولانا جلال الدين رومي، متصوف ترک که در قرن سيزدهم در قونيه مي زيسته، عالم ديني و شاعر بشريت است. مثنوي که اثر مولانا مي باشد، يکي از زيباترين نمونه هاي ادبيات جهان است. هر ساله بين روزهاي دهم تا هفدهم دسامبر مراسم گراميداشت ياد مولانا برگزار مي شود. در اين مراسم شمار زيادي توريست خارجي و داخلي شرکت مي کنند .
پدر مولانا وصيت کرده بود که پس از مرگ در باغچه گل رز علاءالدين کيقباد که در خارج از شهر قرار دارد دفن شود. مولانا نيز پس از مرگ در کنار پدرش به خاک سپرده شد. سلاطين عثماني که بخشي از آنها از طريقت مولانا پيروي مي کردند به تربه مولانا ارزش و اهميت خاصي قائل بودند و سهم بسزايي در محافظت از آن داشته اند .
قبه سبز مزار يادبود مولانا در اواخر قرن چهاردهم و در دوران کارامان اوغلو علي بيگ ساخته شده است. اين کلاهک سبز از بيرون ظاهري 16 تکه اي دارد. در بخش پاييني قبه آيت الکرسي نوشته شده است. در زير قبه نيز مولانا، پدرش و سلطان ولد دفن شده است 
در تربه مولانا که از سال 1926 تاکنون به عنوان موزه باز است، لباس هاي مولوي، آلات موسيقي، کتاب هاي دست نويس، قالي ها و پارچه ها به نمايش گذاشته شده است .
موزه باستان شناسي در قونيه با کلکسيوني غني در سالهاي اخير توجه شمار زيادي را به خود جلب کرده است. همچنين موزه اتنوگرافي، خانه آتاترک و موزه کويون اوغلوي قونيه نيز از جمله ديگر موزه هاي اين شهر است .

مراسم مولانا هر ساله در قونيه برگزار مي‌شود و از اين مراسم هزاران گردشگر بازديد مي‌كنند .
آمارها مويد آن است كه تنها در سال 83 بيش از 700 هزار نفر از قونيه، مراسم سماع و ديگر جاذبه‌هاي اين شهر بازديد كرده‌اند. تاثير مولانا بر قونيه به حدي است كه حتي مجسمه‌هاي سماع را به عنوان سوغات به فروش مي‌رسانند. از اين گذشته حركاتي شروع شده تا مولانا، اين انديشمند يزرگ فارسي را ترك معرفي كنند. اين در حالي است كه مولانا در شهر بلخ متولد شده و تمام اشعار او به زبان پارسي است و حتي در خود تركيه، آثار او جزء ادبيات پارسي جاي گرفته است و در هر دايرة‌المعارف كه نام اين شاعر بزرگ جستجو شود، در نتيجه، شاعر و متصوف پارسي است .سماع در لغت در معناي شنيدن، رقص و وجد است و در اصطلاح بر آوازي اطلاق مي‌شود که حال شنونده را منقلب گرداند؛آنچنان که صائب تبريزي مي‌فرمايد: عشق، ذرات جهان را در سماع آورده‌است / چون سپند، افسردگان را کارفرما آتش است. منبع اين سماع چيزي جزء عشق نبايد باشد؛ عشقي که همچون آتش زبانه مي‌کشد و انسان نمي‌تواند در برابر آن ايستادگي کند، بنابراين در آن ذوب مي‌شود و به فنا مي‌رسد؛ ابوسعيد ابوالخير، از عارفان بزرگ نيز مي‌گويد : صوفي به سماع دست از آن افشاند/ تا آتش دل به حيلتي بنشاند عاقل داند که دايه گهواره طفل/ از بهر سکوت طفل مي‌جنباند. از اين رو صوفيان توجه ويژه‌اي به سماع داشتند و حتي آن را غذاي جان و دواي دل عاشق سالک، نام نهادند

سماع

در اصطلاح صوفيه گوش دل فروداشتن به اشعار و الحان و نغمه‌ها و آهنگ‌هاي موزون است، در حال جذبه و بي خودي. سماع را دعوت حق خوانند، و حقيقت سماع را بيداري دل دانند و توجه آن را به سوي حق انگارند. سماع به نوعي از رقص صوفيه شامل چرخش بدن همراه با حالت خلسه براي اهداف معنوي گفته مي‌شود. سماع سابقه ديرين تاريخي داشته و پس از اسلام موافقان و مخالفاني نيز در اين دين پيدا نموده است
سماع، شنيدن، شنوايي، آواز، سرود وجد و پايکوبي و دست افشاني صوفيان منفردا و جمعا با آداب و تشريفات خاص. سماع در اصطلاح عارفانه حالتي است که بر اثر هيجانات عاطفي، و غليان و خروش دروني، و شور و وجد باطني به عارفان راه معرفت، و سالکان طريق حقيقت، و واصلان به کعبه وحدت، دست مي داده و گاه و بي گاه آنها را وامي داشته که از خواست خود برخاسته و بي خود از خود خويشتن، در هر زمان و هر مکان، بي پروا از قعر و طعن بدخواهان و لعن و شتم دشمنان، همچون مولانا جلال الدين محمد دست بيفشاند و تن بچرخانند و پاي بر زمين بکوبند

رمزشناسي حرکات سماع

در سماع مولانا دستي که به سوي آسمان است نماد دريافت فيض مبدأ هستي و دستي که به سوي زمين است نماد بخشش به کل موجودات است و انسان در اين ميان به عنوان واسطه مطرح است. لباس نيز در سماع حائز اهميت است؛ لباسي سفيد با دامن بلند که نمادي از روح يا جهان روحاني است که فرشتگان را به ذهن مي‌آورد . عشق به سماع در واژه به واژه? اشعار مولوي موج مي‌زند آنچنان که در دفتر سوم مثنوي، رقصندگان سماع را کساني معرفي مي‌کند که از نقص خود رسته‌اند و از درون، دف و ني مي‌زنند: چون رهند از دست خود دستي زنند/ چون جهند از نقص خود رقصي کنند و حجت را بر خرده گيران تمام مي‌کند و در ديوان شمس خطاب به صورتگرايان مي‌فرمايد: در وقت سماع صوفيان را/ از عرش رسد خروش ديگر تو صورت اين سماع بشنو/ کايشان دارند گوش ديگر